ladan albaloo.blogfa.com
هر چي حال كنم مي نويسم
الان دو شبه كه به خاطر درد در قفسه سينه چپم شبها نمي تونم بخوابم . كي به عقل و درايت يك ايراني شك داره؟ يك خانم ۳۳ ساله بسيار نازنين و زيبا بعد از ۸ ماه زندگي ۷ ماهه باردار خيلي خوشحالم. خيي خوشحالم. اين به روز كردن وبلاگ هم شده براي من باعث دردسر. چون يك عالمه فكر به ذهنم مي رسه كه بيايم اينجا بنويسم ولي به علت مشغله هاي فراوان( از جمله تهيه مربا) از ذهنم مي ره بيرون. مي خواهم اعتراف كنم كه مدتهاست در خودم صفت قدر نشناسي را كشف كردم. به قول مادر ترزا : شادي توري از محبت است كه با آن مي توانيد روح انسان ها را صيد كني . كسي كه با شادي بدهد بيشتر از همه مي گيرد.. توي خونه ماندن و سر كار نرفتن هم براي خودش عالمي دارد.يك مدتي است كه احساس مي كنم استعدادهايم در زمينه اشپزي داره قلوپ قلوپ فوران مي كند سلام. بعد از 10 روز به وبلاگم سر زدم. واقعا فكر نمي كردم دلم براي اينجا تنگ بشه . ولي خب حالا كه شد . اين چند روز مادر شوهر گرامي از جان عزيز تر در منزل ما مهمان بودند و من به علت رسيدگي به امور ايشان و رتق و فتق امور چنان مشغله داشتم كه وقت اپ كردن اين طفلك نوپا را نداشتم. البته اتفاق خاصي نيفتاد و من فعلا چيز جديدي كشف نكردم. تمام اين مدت به رسيدگي امور منزل و مهمان داري مشغول بودم. 2 كيلو هم از بركت قرص لاغري و نخوردن شكلات چند روزه كه خيلي فكرم مشغوله . همش دارم به سال 2012 فكر مي كنم.يعني حقيقت داره؟ هر چي مي خواهم فراموش كنم يك مطلبي از يك جايي مي خونم كه باز فكرم را مشغول مي كنه. مي گويند توي اين سال كره زمين از بين مي ره. مگر ميشه؟ يعني همش كشك! من كه چيزي از زندگي نفهميدم! تازه داشتم سبك -سنگين مي كردم ببينم بچه دار بشوم يا نه؟ خدا كنه اين خبر واقعي نباشه!!! مي خواهم زنده بمانم
حتي نمي تونم درست نفس بكشم . آخرش اين استرس و اعصاب درب داغون منو ميكشه
امروز رفتم مطب دكتر كرماني و رژيمم را گرفتم. خيلي تعجب كردم وقتي ديدم رژيم من با يك خانم ۶۰ ساله و يك اقاي ۴۳ ساله و يك دختر ۱۹ ساله عين همه !!!!
باورتون ميشه اين همه پول . وقت .
به خودش زحمت نداده يك تغيير كوچك توي برنامه غذايي بده. حتي نكرده روزهاي غذا را با هم عوض كنه كه ادم دلش خوش بشه و بگه يك كاري مي كنند. يك كامپيوتر و يك پرينتر عهد دقيانوس
و يك خانم بداخلاق كه تند تند از روي كاغذ مي خونه و ميگه اگر سوال دارين بپرسين؟ اخه من از ۳۰ گرم نان چه سوالي مي تونم داشته باشم. خيلي پشيمون شدم كه رفتم . خدايا چرا ما بدون كلك نمي تونيم كاري انجام بدهيم!اجالبه كه عين همون رژيم را خيلي وقت پيش توي اينترنت پيدا كرده بودم ولي انجام نداده بودم
.امروز خيلي حرص دارم. من يك برادر شوهر دارم كه خيلي بدجنسه . يعني خيلي اب زيركاهه. خدا راشكر ايران نيست ولي اينقدر زنگ مي زنه به مامانش
و اينقدر راجع به همه سوال مي كنه كه انگار ايرانه. والا خبرهايي اون داره كه ما كه اينجا زندگي مي كنيم ندارم. از اينجا حرصم گرفته كه يك سفر به فلوريدا داشته ولي نه موقع رفتن نه موقع برگشتن از سفر هيچ حرفي نزده . كلا نمي دونم چرا اينجوري مي كنه؟خيلي جالبه اين دو تا برادر يعني شوهر من و برادرش كاملا با هم فرق مي كنند حتي قيافهشون هم كاملا با هم فرق مي كنه. نمي دونم كدومشون سر راهي هستند!!!۱
. شوهرم من خيلي ارومه .خيلي مهربونه و يك ذره سياست و بدجنسي نداره . ولي برعكس برادرش اولا كه فوق العاده مذهبيه. الان اين زن بدبختش( البته از زنش هم خيلي بدم مي ايد )دلش خوشه كه رفته امريكا هرچي عكس ازش مي بينم با يك جين و يك بلوز بلند مثل مانتو.
پيش خودم گفتم اين بدبخت هم دلش را خوش كرده رفته امريكا . اينجا بود كه بهتر مي تونست لباس بپوشه. بعد هم خيلي اب زير كاه و با سياسته. مثلا وقتي زنگ مي زنه ۱ ساعت تلفنش طول ميكشه ولي از اين ۱ ساعت ۴۵ دقيقه از شوهر ساده من حرف ميكشه و اون ۱۵ دقيقه باقيمانده را همش مي گه خب ديگر چه خبر؟پارسال كه امده بود ايران هركي باهاش حرف مي زد يا ازش سوالي راجع به كار يا درامد يا ازدواجش مي كرد اول كه سعي مي كرد جواب درست نده ولي اگر ميداد هم يواشكي مي زد روي ميز كه كسي چشمش نزنه
. گفتم ازدواج كه يادم امد تا ۳ روز مونده به خواستگاريش هيچكس به جز مامانش نمي دونست كه مي خواهد ازدواج كنه . خيلي مرموزه! اينقدر اخلاق عجيب و غريبي داره كه من هميشه گفتم اگر فقط توي دنيا يك مرد بود اونهم برادرشوهرم حاضر بودم تا اخر عمرم تنها زندگي كنم
. فكر كنم اين ادم خلق شده كه فقط من را دق بده.
از بدشانسي من عيد هم با همسر گراميشون شرفياب مي شوند به ايران. خيلي نقشه كشيدم كه يك مسافرت خارج از ايران فراهم كنم كه باهاشون برخورد نكنيم. ولي مادرشوهرم مثل اجل معلق وقتي فهميد مي خواهيم مسافرت برويم برنامه ما را بهم زد
.البته منم خيلي جدي به مادر شوهر گفتم:مادرشوهري
كه باش ولي سال ديگري هر كي مي خواهد بياد قدمش روي چشم شما . ما كه ديگر عيد تهران بمون نيستيم. الان خيلي عصبانيم . از اينكه همه چيز را از ما مخفي مي كنند خيلي لجم در مياد .واقعا كه فاميل شوهر را جون توي جونشون كني فاميل شوهرند
كي استعداد هاي بارز و نهفته جوانان ما را باور نمي كنه ؟
هر كي گفته احتياج مادر اختراع درست گفته. دمش گرم. اينجانب از 3 شنبه به علت قطع كانال فارسي 1 دچار افسردگي مزمن بودم
و هر شب بعد از ساعت 10 به دوستان و اشنايان زنگ مي زدم كه حكايت اين ويكتوريا مادر مرده چي شد؟ تا اينكه دوست دانشمندم فكر بكري به سرش زد و مرا از اين نگراني بيرون آورد. به كوري چشم هر چي پارازيت و اشعه و كلي تشعشعات بي ضرر و با ضرر من كه امشب ويكتوريا را ديدم و دلم اروم شد. دوست دانشمندم لپ تاپ را جلوي تلويزيون گذاشت و وب كم را روشن كرد و من هم با خيال راحت ويكتوريا تماشا كردم .
صدا. تصوير همه چيز خوب بود. مهم ويكتوريااست كه ديديم. از همين جا روي ماه دوست نازنينم را مي بوسم
ولي به علت اينكه به عنوان مغز عالم بشريت دزديده نشود از ذكر نام زيبايش معذورم. ديشب بعد از كلي زير و رو كردن كانال و اطمينان به خودم كه هي كانالي هيچ برنامه اي ندارد . فيلم 2012 را مشاهد كردم. خيلي حالم بد شد . فكر اينكه اگر حتي يكي از صحنه هايش واقعيت داشته باشه خيلي وحشتناكه.
خدا به خير كنه.
است. شوهرش يك پزشك بسيار موفق در زمينه كاري و در زمينه اجتماعي نيز كاملا مورد احترام.اين زن زيبا برايم تعريف كرد كه توي اين چند ماه از دست مادرشوهرش چي كشيده و مرتب از طرف اون مورد غضب واقع ميشه.
ولي همه اينها قابل تحمله وقتي چيزهايي ديگري توي كار نباشه!!!!!!!!!!!!!!!۱اقاي دكتر بعد از كلي خواستگاري رفتن با اين خانم موفق به ازدواج شده ولي بعد از ازدواج يادش افتاده كه دوست دختر قديميش
هم خيلي خوب بوده و چرا با اين ادم ازدواج نكرده ؟ بخاطر همين سيل تلفن ها و پيامك ها و قرار گذاشتن ها شروع ميشه و در ۳ ماهگي همسر اقاي دكتر از اين جريان خبر دار ميشه . موقعي كه از دكتر دليل اين كارها را مي پرسه با چنان تو گوشي
مواجه ميشه كه برق سه فاز از گوشش مي پره و متوجه ميشه ديگر نبايد راجع به اين چيزها سوال كنه. به اون دوست دختر محترم كه در واقع يك زن بيوه است تلفن مي كنه و ازش خواهش مي كنه از زندگيش بره كنار ولي خانم با لحن بسيار بي شرمانه اي ميگه من كه كاري ندارم شوهرت عاشق منه!!!
و اين رابطه همچنان ادامه دارد و از همه بدتر اينكه خانواده پسر هم از اينكه دست گلشان با دوست قبليش همچنان ارتباط دارد باخبرند ولي خب دسته گله مامانه! هركاري دلش بخواهد بايد انجام بدهد
. چند روزههمش دارم به دوستم فكر مي كنم و با خودم ميگم چرا بايد اينجوري باشه. چرا بعضي از مردها اينجوريند؟ چرا مادر شوهرها فكر مي كنند عروس از يك كره ديگر امده و بايد حسابي حالش را گرفت . چرا فكر مي كنند زندگي پسرشون و زندگي عروسشون از هم جداست. چرا فكر نمي كنند اگر به عروسشون محبت كنند در واقع ارامش را براي پسرشون درست كردند؟ چرا مردها به خودشون اجازه مي دهند هركاري انجام بدهند.
چرا ۱۰ ميليون تومان توي يك ماه به اون زن بيوه داده ولي از زن خودش حساب كتاب ميكشه بيرون ؟ كي بهش حق داده كه مي تونه روي زن حامله دست بلند كنه؟ چرا اين زن بيوه دست از هوي و هوسش بر نمي داره و به همجنس خودش رحم نمي كنه ؟همش حرفش توي گوشمه كه بهم گفت تنها ارزوم اينه كه سر زايمان بميرم . چرا بايد اينو بگه وقتي تازه ۸ ماه زندگيش را شروع كرده ؟
چرا اجتماع و فرهنگ ما طلاق گرفتن زن را اينقدر بد مي دونه كه يك زن براي اينكه از زندگيش نجات پيدا كنه بايد بميره . خدايا چرا اينجوريه؟
بالاخره تونستم به تنبلي ام غلبه كنم و بروم مطب دكتر كرماني . اين يك قدم بزرگ به طرف اعتماد به نفس و مانكني است
!!!!!!!!!!! البته از نظر سلامت 5 كيلو اضافه وزن دارم ولي خودم دلم مي خواهد ۱۰ كيلو لاغر بشوم. كارشناس محترم تغذيه يك برگه بهم داده كه هرچي مي خورم توي ان بنويسم. وقتي به چيزهايي كه در يك روز خوردم فكر كردم خودم وحشت كردم. باورم نميشه اينقدر ريزه خوري مي كنم
. و بعد هم سريع غذا خوردن . هر چي به طرف شب باشه همه چيز تبديل به چربي ميشه حتي ميوه !!! در هر حال اين قورباغه اي بود كه بايد قورت مي دادم و حالا احساس خوبي دارم. اين چند روز به علت وجود يك نفر مهمان مزاحم از همه كارهام و ايده هاي آشپزي و مربا پزي افتادم.حتي به علت سيگار كشيدن هاي پيايي
اين شخص مورد نظر دچار نفس تنگي شديدي شدم. واقعا نمي دونم چرا مردم به چارچوب و قوانين يك خونه احترام نمي گذارند. البته فكر كنم تقصير خودمه كه جدي چيزي نگفتم. ديشب هم كه فارسي ۱ را قطع كردند و من و همسر جان
متوجه شديم چقدر اين كانال سرگرمي خوبي بود.
تمام ديشب هي كانال بالا و پايين كردم و اعصابم خورد شد .
حرص خوردم . و دعا كردم خدايا ما رانجات بده .

تمايلات و احساس داشتن چيزهايي كه دلم مي خواهد در كمترين زمان ممكن باعث شده نسبت به چيزهاي كه دارم بي تفاوت باشم و از نداشته هام گله و شكايت كنم.
چيزهاي بي تفاوت و يكنواخت امروز آرزوهاي زيبا و دست نيافتني ديروز بودند. . نمي دونم چرا آدمها حرص و طمع آينده را دارند و براي بدست اوردن پول بيشتر. عشق بيشتر. روابط بهتر در حال جان كندن هستند درحالي ممكن است تمام چيزهايي كه دلشون مي خواهد جلوي چشمشون باشه!!! اين كشف جديد را هم كردم كه كمال گرايي باعث ميشه ادم توي خودش احساس كمبود و بي كفايتي بكنه و باعث ميشه قدر توانايي ها و صفات خوبي را كه داره ندونه. از انجايي كه من يك شهريوري اصيل هستم حس كمال گرايي در من به شدت زياده. هيچ كاري كه خودم انجام مي دهم از نظرم رضايت كامل و نمره ۱۰۰ را نمي گيره و اين بيشتر وقتها حالم را بد مي كنه از اين كه عالي نيستم!
ناسپاسي و قدر نشناسي باعث ميشه از تمام چيزهاي فوق العاده زندگيم لذت نبرم و همش در حال جوش و خروش براي بدست اوردن چيزهايي ديگر باشم. اخه چرا فكر مي كنيم همه چيز ابديه !!! چرا قدر اين همه چيزهاي خوب و قشنگ را نمي دونيم ؟ اخه ما چه مون شده !!۱ مرده شور اين غاز همسايه را ببرند كه باعث ميشه مرغ خوشگل خودمون را نبينيم. خود من كه اخر قدر نشناسي و ناسپاسي ام مثلا مدتيه كه پا توي يك كفش كردم
كه خونمون را عوض منم در حاليكه اگر با روحيه مثبت بهش نگاه كنم مي بينم خونه فوق العاده خوب و پر انرژي هست و هر گوشه اش برايم پر از خاطره ست. يا شوهر مهربانم
كه نهايت يك انسان آروم و مهربونه ولي من بعضي وقتها كه شيطان ميره توي جلدم
ارزو مي كنم كاش اين خصوصيت را داشت يا كاش اونجوري بود. در حاليكه همين طوري فوق العاده است و من بايد خدا را به خاطر همه اين چيزها شكر كنم. و يا همين هيوا مهربونم كه هميشه فكر مي كردم پيشم مي مونه ولي از وقتي فهميدم كه مرداد ماه از هم جدا ميشيم دلم مي خواهد تمام روزهام را باهاش بگذرونم

و باعث شادي غير قابل وصفي در من مي شود. امروز تمام استعداد و تواناييم را در تهيه مربا سيب به كار بردم.
بي اغراق بسيار عالي از آب در آمد. سيب ها را با قالب به شكل هاي مختلف در آوردم و بعد مربا را تهيه كردم. حيف كه از كره بدم مي ايد و در ضمن رژيم هم هستم والا همه مربا را خودم خورده بودم. چند روز پيش هم زحمت كشيدم و مربا هويج درست كردم. واقعا خیلی خوشحالم که یک زن هستم و می تونم توی اشپزخونه با مخلوط کردن یک سری مواد معجزه درست کنم . از هنر كيك پزي و تزيين روي اون هم كه ديگر هيچ حرفي نمي زنم. من هميشه اولين چيزهايي كه درست مي كنم خيلي خوب از اب در مي ايد. اينقدر كه دقت مي كنم ولي دفعه هاي 2-3 به بعد به مرور بدتر ميشه اينقدر كه ذوق دارم براي درست كردن خوراكي هاي جديد. چند روز پيش هم براي اولين بار خورش فسنجوني درست كردم كه نگو و نپرس .هنوز براي تزيين شيشه مربا ايده اي ندارم. اگر كسي ايده و عكس داره لطفا به من معرفي كنه كه ديگر كدبانو كامل بشوم!!!!!!!!!!!! خيلي خوشحالم كه الان روزهايم هدر نمي روند و هر روز با يك خوراكي خوشمزه مي تونم به قوي شدن اعتماد به نفسم كمك كنم
و كمي ورزش كردن لاغر كردم. از نظر روحيه هم در درجه متوسط هستم. البته با كوچكترين اشاره اي به حالت 100 درجه در مي اييم . امشب هم كه شب عيد است و قرار بود ما را به مهماني دعوت كنند كه مثل اينكه صاحبخانه پشيمون شد و بيخيال ما شد!!!!!!!!!!!!!!!! در عوض من و همسرجان تصميم داريم با هم به باشگاه برويم و از لحظات با هم بودن استفاده كنيم. امشب رابه تمام دوستدارن حضرت علي تبريك مي گوييم
و اميدوارم خود مولا ما از شر همه موجودات شر دار ( از جمله وجود جاري ) محفوظ بدارد!؟
هيوا جونم منظورم باشگاه انقلاب بود
مشكل مالي برطرف شده.
از نظر روحي و جسمي سرحال هستيد و به اينده اي خوب فكر مي كنيد تا اينكه يكي از راه برسه و به محض اينكه بفهمه اين همه چيزهاي خوب برايتان اتفاق افتاده با يك حرف ناقابل ""شما را چشم بزنه".
من واقعا به اين حرف اعتقاد نداشتم. يعني فكر مي كردم اين چشم زدن يك حرف كاملا خاله زنانه است ولي مدتيه كه به حرفهاي يك آدم خاص توي زندگيم دقت كردم و مي بينم زماني كه بهش مي گويم همه چيز خوبه به شب نمي كشه كه اوضاع قمر در عقرب ميشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اين ادم خاص واقعا نمي خواهد كه من را چشم بزنه ولي اين اتفاقي كه مي افتد. بعضضي وقتها كه ازم مي پرسه اوضاع چي جوريه و من از ترس خراب شدن بهش مي گويم معموليه كلي باهام دعوا مي كنه كه براي چي مي گي معمولي . بايد خدا را شكر كني كه چنين ست وچنان .و از همين حرفهاي صد تا يك غاز! چندر روز بود كه واقعا حالم خوب بود . همه چيز سرجاي خودش توي زندگيم بود . و من نمي تونستم خوشحاليم را پنهان كنم. به دوست عزيزم هيوا كه بهم هشدار داد كه مواظب باشم چشم نخورم ولي بالاخره خوردم. امروز با بي حوصلگي و ناراحتي از خواب بيدار شدم. حوصله كار خونه نداشتم. گربه نازنينم جلوي چشمم زير ماشين رفت و من جان دادنش را ديدم خيلي برايش گريه كردم.
.كلا روز خيلي بدي داشتم. اينقدر كه الان يك ارامبخش خوردم و منتظرم كه اثر كنه ولي باور كنيد همه ناراحتي هام از زماني شروع شد كه به شخص مورد نظر گفتم همه چيز خيلي عاليه و من خيلي خوشحالم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از زمان عروسي تا امروز 10 كيلو اضافه وزن داشتم. خدايا اين يك كابوس واقعيه!! هر كاري مي كنم فايده نداره (البته هركاري بجز ورزش) نمي دونم چرا هرچي سعي در لاغر شدن مي كنم بيشتر چاق مي شوم. البته بگم من عاشق شكلاتم.
به معني واقعي با ديدن شكلات مثل معتادهاي به مواد رسيده چنان دست و دلم مي لرزه كه قيد همه چيز را ميزنم ولي با اولين گاز عذاب وجداني به سراغم مي ايد كه نگو ونپرس!! از دكتر تغذيه گرفته تا قرصها و شربت هاي لاغري . از رژيم هاي من درآوردي تا حساب كردن ذره ذره كالري
. چند روز پيش هم رفتم حلقه هولاهوپ خريدم و شروع كردم به حلقه زدن ولي زود خسته شدم و بي خيالش شدم. بعضي شبها شام نمي خورم ولي اينقدر هله هوله مي خورم كه فكر مي كنم اگر شام خورده بودم بهتر بود. نمي دونم چيكار كنم. دلم يك رژيمي مي خواهد كه زود و سريع و بي بازگشت و بدون عوارض منو لاغر كنه. مي دوني وقتي يادم مي افته كه قبلا هيكل خوب ومتناسبي داشتم خيلي ناراحت مي شوم كه الان به خاطر رعايت نكردن ودرست غذا نخوردن اينقدر چاق و مسخره شدم. الان غذا خوردن براي من يكجور عذاب وجدانه. هر چي مي خورم فكر مي كنم كه با خوردن اين چقدر چاق مي شوم. بين خودمون باشه بعضي وقتها كه سرمامي خورم ته دلم خوشحال مي شوم. چون باعث ميشه نتونم چيزي بخورم و چند كيلو لاغر مي شوم.خلاصه اين چاقي دغدغه بزرگي برايم شده .
كاش همه مانكن ها چاق بودند!!!!!!!!!!!!!!!!
اولين خبر را از يك ايميلي كه ناسا منتشر كرده بود گرفتم. مبني بر اينكه قراره تو سال 2012 يك شهاب از كنار كره زمين رد بشه بعد ناسا مي خواد يك فضا پيمايي بفرسته كه به اون شهاب برخورد كنه و از پرتاب اون كره زمين يك مدار عقب تر از جايي كه الان هست بيفته . اون موقع مشكل گرم شدن كره زمين
از بين ميره ولي احتمال هم داره كه يك مدار جلو بيفته و به خورشيد نزديك بشه!!!!!!!! دومين خبر را از كتاب نوستروداموس خوندم كه ميگفت در سال 2012 منجي ظهور خواهد كرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! سومين خبر مربوط به يك فيلم بود كه در كنال mbc تبليغ كرد . اسم فيلم همان 2012 بود . من چنان محو صحنه هاي اين فيلم شده بودم كه اصلا نفهميدم تلفن زنگ مي خورد!! توي اون فيلم نشان داد كه اب دريا با چه نيروي خروشان شدند و ساختمانها فرو ريختند و زمين از هم باز شد و همه مردم داشتند فرار مي كردند و طوفان و رعد و برق هم مي امد.
( درواقع همه بلايا با هم آمدند كه كسي زنده نمونه ) واي خدا چقدر وحشتناك بود! بعد خبر چهارم را از سرچي كه راجع به سال 2012 كردم بدست اوردم كه ميگفت يك قبيله اي به نام مايا كه در امريكاي مركزي زندگي مي كردند براساس قوانين خودشان يك تقويم درست كردند كه بالاخره مي گفت توي سال 21 دسامبر 2012(روز تولد من) جهان تمام ميشه!!؟؟؟؟!!!؟؟؟!!!!؟؟؟يك سايت ديگر هم بود كه تمام اطلاعاتش با دليل و مدرك بود كه اسمش را يادم رفته . ازبس كه هول شدم . من اين چند روز همش ميگم براي محبت كردن و عشق ورزيدن ديگر هيچ وقتي نمونده .
| Design By : Night Skin |
